| |
| |
|
|
| آرشيو مطالب |
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
|
|
| نظرسنجی |
|
|
|
| آمار وبلاگ |
| افراد آنلاين: - |
| مجموع بازديدها: - |
|
| | |
|
| عشق من همراه... |
|
|
| چهارشنبه 22 اسفند1386
|
|

توي خونه تنها نشسته بودم دوباره ويادش افتادم شخصي بود که تازه وارد زندگي من شده بود خيلي دوستش داشتم تصميم گرفتم بهش تلفن کنم وقتي زنگ زدم خونشون فهميدم نمي توونه الان درست صحبت کنه و مادرش مي خواد بره خريد فهميدم که توي خونه تنها مي شه و به من نياز داره من هم فرصت رو مناسب ديدم رفتم خونشون تا از تنهايي درش بيارم در خونه رو زدم وقتي در باز شد...
ادامه مطلب را بخوانید... | |
|
|
|
|
|
|