|

وصل
آن تيره مردمکها، آه آن صوفيان سادهء خلوت نشين من در جذبهء سماع دو چشمانش از هوش رفته بودند ديدم که بر سراسر من موج می زند چون هرم سرخگونهء آتش چون انعکاس آب چون ابری از تشنج بارانها چون آسمانی از نفس فصلهای گرم تا بی نهايت تا آنسوی حيات گسترده بود او ديدم در وزيدن دستانش جسمیت وجودم تحليل می رود ديدم که قلب او با آن طنين ساحر سرگردان پيچيده در تمامی قلب من ساعت پريد پرده بهمراه باد رفت او را فشرده بودم در هالهء حريق می خواستم بگويم اما شگفت را انبوه سايه گستر مژگانش چون ريشه های پردهء ابريشم جاری شدند از بن تاريکی در امتداد آن کشالهء طولانی طلب وآن تشنج، آن تشنج مرگ آلود تا انتهای گمشدهء من ديدم که می رهم ديدم که می رهم ديدم که پوست تنم از انبساط عشق ترک می خورد ديدم که حجم آتشينم آهسته آب شد و ريخت، ريخت، ريخت در ماه، ماه به گودی نشسته، ماه منقلب تار در يکديگر گريسته بوديم در يکديگر تمام لحظهء بی اعتبار وحدت را ديوانه وار زيسته بوديم


تقدیم به بهترینم که خیلی ازش دورم ، کاش می دونست چقدر دوستش دارم، کاش ...
یه روز سیاه یه روز سپید یه روز زرد
یه روز غروب غم گرفته ی سرد
یه روز برای تو که شاعرانه اس
یه روز برای من که بی ترانه اس
یه روزتویی روزی که شب نمی شه
یه روز منم ابری تر از همیشه
یه روزمنم اسیر خاک تبعید
یه روزتویی اونور خواب خورشید
...
توو چشم من ، تویی که آسمونی
توو خواب من ، تویی که مهربونی
تویی که واژه واژه دلنشینی
هنوز عزیز، هنوزعزیز ترینی
هنوز به یاد تو به یاد خونه
گل می کنن شعرای عاشقونه
هنوز به یاد تو بهار،بهاره
هنوز صدام عطر صداتو داره
فقط نزار شاعر شب بمیره
نزار صدام رنگ عزا بگیره
اگه میسوزه شب شاعرانه
فقط نزار بمیره این ترانه...

|