تبليغاتX
سفره خونه
اولين ومدرنترين سفره خانه اينترنتي در ايران

AminNima

سفره خونه
صفحه نخست The IT News Designing by MAXTheme پست الكترونيك Save Page Wallpaper خانگي سازي Date اضافه به علاقه منديها
درباره وبلاگ

منوي اصلي
صفحه نخست -
پست الكترونيك -
نوشته هاي پيشين -
آرشيو مطالب
شهریور 1388 -
خرداد 1388 -
دی 1387 -
شهریور 1387 -
خرداد 1387 -
اسفند 1386 -
بهمن 1386 -
آذر 1386 -
آبان 1386 -
مهر 1386 -
شهریور 1386 -
مرداد 1386 -
تیر 1386 -
خرداد 1386 -
اردیبهشت 1386 -
فروردین 1386 -
شهریور 1385 -
مرداد 1385 -
تیر 1385 -
اردیبهشت 1385 -
فروردین 1385 -
اسفند 1384 -
بهمن 1384 -
دی 1384 -
آذر 1384 -
مهر 1384 -
موضوعات
عاشقانه ها -
طـــــنز -
موزیک- ویدئو -
برنامه -
اخبار گوناگون -
امام زمان -
نظرسنجی
برای شرکت در نظرسنجی کافيست بازديدکنندگان کد مربوط به گزينه دلخواه را به شماره 30009324 اس‌ام‌اس کنند. هم اکنون امکان شرکت در نظرسنجی با خطوط تاليا و ايرانسل نمی باشد
موسیقی
عضویت





Powered by WebGozar

لينكدوني
.:: بیا با من ::. -
وبلاگ خواهران و برادران ایرانی سامی یوسف -
:.قند عسل:. -
دل شکسته -
تنهایی خیلی سخته -
تنـــــــــــدیــس روح -
...مسافــــــر... -
سکوت فریاد ناگفته هاست -
بچه با حالها -
مکانی برای گفتن ناگفته های قلبها -
-->فیلم و نرم افزار تازه و داغ<-- -
لوگوي دوستان

 گروه طراحي قالب هاي مكس

Your Logo

Your Logo

لوگوهاي ديگر
پيوندهاي روزانه
اشکان -
پيوندهاي ديگر
آمار وبلاگ
افراد آنلاين: -
مجموع بازديدها: -
لوگوي وبلاگ

Your Logo
مالكيت

 صاحب سرقفلي
Powered By
BLOGFA.COM









پـنــــجـره
پنجشنبه 30 فروردین1386
f f

پنجره


یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهی
در انتهای خود به قلب زمین میرسد
و باز می شود بسوی و سعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
یک پنجره که دستهای کوچک تنهایی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کردیم
سرشار می کند .
و می شود از آنجا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کرد
یک پنجره برای من کافیست.
من از دیار عروسک ها می آیم
از زیر سایه های درختان کاغذی
در باغ یک کتاب مصور
از فصل های خشک تجربه های عقیم دوستی و عشق
در کوچه های خاکی معصومیت
از سال های رشد حروف پریده رنگ الفبا
در پشت میزهای مدرسه ی مسلول
از لحظه ای که بچه ها توانستند
بر روی تخته حرف "سنگ" را بنویسند
و سارهای سراسیمه از درخت کهنسال پر زدند.


من از میان ریشه های گیاهان گوشتخوار می آیم
و مغز من هنوز
لبریز از صدای وحشت پروانه ایست که او را
در دفتری به سنجاقی
مصلوب کرده بودند.


وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند.
وقتی که چشم های کودکانه ی عشق مرا
با دستمال تیره ی قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
وقتی که زندگی من دیگر
چیزی نبود ، هیچ چپیز بجز تیک تاک ساعت دیواری
دریافتم ، باید، باید ، باید.


یک پنجره برای من کافیست
یک پنجره به لحظه ی آگاهی و نگاه و سکوت
اکنون نهال گردو
آنقدر قد کشیده که دیوار را برای برگ های جوانش
معنی کند
از آینه بپرس
نام نجات دهنده ات را
آیا زمین که زیر پای تو می لرزد
تنهاتر از تو نیست ؟
پیغمبران ، رسالت ویرانی را
با خود به قرن ما اوردند
این انفجارهای پیاپی،
و ابرها مسموم ،
آیا طنین آیه های مقدس هستند؟
ای دوست، ای برادر ، ای همخون
وقتی به ماه رسیدی
تاریخ قتل عام گل ها را بنویس.



همیشه خواب ها
از ارتفاع ساده لوحی خود پرت می شوند و می میرند
من شبدر چهارپری را می بویم
که روی گور مفاهیم کهنه رويیده ست
آیا زنی که در کفن انتظار و عصمت خود خاک شد جوانی
من بود؟
آیا دوباره من از پله های کنجکاوی خود بالا خواهم رفت
تا به خدای خوب ، که در پشت بام خانه قدم می زند سلام
بگویم؟



حس می کنم که وقت گذشته ست
می کنم که " لحظه" سهم من از برگ های تاریخ ست
حس می کنم که میز فاصله ی کاذبی ست در میان گیسوان
من و دست های این غریبه ی غمگین
حرفی به من بزن
آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد
جز درک حس زنده بودن از تو چه می خواهد؟


حرفی به من بزن
من در پناه پنجره ام
با آفتاب رابطه دارم
.

فروغ فرخزاد

logo

نوشته شده توسط amin&nima در پنجشنبه 30 فروردین1386 و ساعت 16:32
[لينك ثابت] |
سیزده خط برای زندگی
پنجشنبه 23 فروردین1386

nima

نوشته هایی ازگابریل گارسیا مارکزبا عنوان:

سیزده خط برای زندگی

۱)هرگزوقتت را با کسی که حاضرنیست وقتش را با تو بگزراند ، نگذران

۲) شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نا مناسب را بشناسی وسپس شخص مناسب را. به این ترتیب وقتی اورا یافتی بهترمی توانی شکرگذارباشی

 ۳) دوست واقعی کسی است که دستهای تورا بگیرد ولی قلب تو را لمس کند

 ۴) خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمأـن باش که خود را می شناسی قبل ازآنکه شخص دیگری را بشناسی وانتظار داشته باشی اوتورا بشناسد

 ۵) زیاده ازحد خود را تحت فشارنگذار،بهترین چیزها درزمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری

 ۶) هرگز لبخند راترک نکن ، حتی وقتی ناراحتی چون هرکس امکان دارد عاشق لبخند تو شود

 ۷) تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی

 ۸) به چیزی که گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن می آید لبخند بزن

۹) همیشه افرادی هستند که تورا می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده ، اعتماد نکنی

۱۰) دوستت دارم ،نه به خاطرشخصیت تو ، بلکه به خاطرشخصیتی که هنگام با تو بودن درمن ایجاد می شود

۱۱) هیچ کس لیاقت اشکهای تو راندارد وکسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود

۱۲) اگر کسی تو را آنطور که می خواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد

۱۳) بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که درکناراو باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید

amin  


ادامه مطلب
نوشته شده توسط amin&nima در پنجشنبه 23 فروردین1386 و ساعت 5:9
[لينك ثابت] |
اقسام دانشجو
پنجشنبه 23 فروردین1386
 

دانشجوها در نقاط مختلف جهان

ژاپن: به شدت مطالعه مي كند و براي تفريح ربات مي سازد.

مصر: درس مي خواند و هر از گاهي برعليه ریيس جمهور در و پنجره دانشگاهش را مي شكند.

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق مي شود و همزمان برادر دوقولويش كه سالها گم شده بود را پيدا مي كند. سپس ماجراهاي عاشقانه و اكشني پيش مي آيد

و سرانجام آن دو باهم عروسي مي كنند و همه چيز به خوبي وخوشي تمام مي شود

عراق: مدام به تيرها و خمپاره هاي تروريستها جا خالي مي دهد و درصورت زنده ماندن درس مي خوانند.

چين: درس مي خواند و در اوقات فراغت مشابه يك مارك معروف خارجي را مي سازد وبا يك دهم قيمت جنس اصلي مي فروشد.

گينه: او منتظر است تا اولين دانشگاه كشورش افتتاح شود تا به همراه بروبچ هم قبيله اي درس بخواند.

اوگاندا: درس مي خواند و در اوقات بيكاري بين كلاس ،چند نفر از قبيله توتسي را مي كشد.

انگليس: درس مي خواند نسل دانشجوي انگليسي در حال انقراض است و احتمالا تا پايان دوره كواترناري ،منقرض مي شود ولي آخرين بازماندگان اين موجودات هم درس مي خوانند.

ايران: عاشق تخم مرغ است ! سر كلاس عمومي چرت مي زند و سر كلاس اختصاصي جزوه مي نويسد. معمولا ليگ تمام كشورهاي بالا را دنبال مي كند .

عاشق عبارت ((خسته نباشيد)) است ،البته نيم ساعت مانده به آخر كلاس ! هر روز دو پرس از غذاي دانشگاه را مي خورد و هر روز به غذاي دانشگاه بد و بيراه مي گويد! جزو قشر فرهيخته جامعه محسوب مي شود ولي هنوز دليل اين موضوع مشخص نشده كه چرا صاحبخانه ها جان به عزراييل مي دهند ولي خانه به دانشجوي پسر نمي دهند !او چت مي كند .خيابان متر مي كند .نسل دانشجوي ايراني درسخوان در خطر انقراض است.

نوشته شده توسط amin&nima در پنجشنبه 23 فروردین1386 و ساعت 4:48
[لينك ثابت] |
شب وهوس
پنجشنبه 23 فروردین1386

 

شب و هوس

در انتظار خوابم و صد افسوس

خوابم به چشم باز نميآيد

اندوهگين و غمزده مي گويم

شايد ز روی ناز نمي آيد

چون سايه گشته خواب و نمي افتد

در دامهای روشن چشمانم

می خواند آن نهفته نامعلوم

در ضربه هاي نبض پريشانم

مغروق اين جوانی معصوم

مغروق لحظه های فراموشی

مغروق اين سلام نوازشبار

در بوسه و نگاه و هم آغوشی

مي خواهمش در اين شب تنهايی

با ديدگان گمشده در ديدار

با درد ‚ درد ساكت زيبايی

سرشار ‚ از تمامی خود سرشار

مي خواهمش كه بفشردم بر خويش

بر خويش بفشرد من شيدا را

بر هستيم به پيچد ‚ پيچد سخت

آن بازوان گرم و توانا را

در لا بلای گردن و موهايم

گردش كند نسيم نفسهايش

نوشد بنوشد كه بپيوندم

با رود تلخ خويش به دريايش

وحشي و داغ و پر عطش و لرزان

چون شعله هاي سركش بازيگر

در گيردم ‚ به همهمه ی در گيرد

خاكسترم بماند در بستر

در آسمان روشن چشمانش

بينم ستاره های تمنا را

در بوسه های پر شررش جويم

لذات آتشين هوسها را

می خواهمش دريغا ‚ می خواهم

می خواهمش به تيره به تنهايی

می خوانمش به گريه به بی تابی

می خوانمش به صبر ‚ شكيبايی

لب تشنه می دود نگهم هر دم

در حفره های شب ‚ شب بی پايان

او آن پرنده شايد می گريد

بر بام يك ستاره سرگردان

           فروغ فرخزاذ
نوشته شده توسط amin&nima در پنجشنبه 23 فروردین1386 و ساعت 4:10
[لينك ثابت] |
مرگ انسانیت
پنجشنبه 23 فروردین1386

اشکی در گذر گاه تاریخ
از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
- صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی -
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود
از همان روزیکه یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
               آدمیت مرده بود
بعد،دنیا هی پر از آدم شدواین آسیاب،
گشت و گشت ،
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت ،      ای دریغ،
               آدمیت بر نگشت !
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است !
سینه دنیا ز خوبی ها تهی است ،
صحبت از آزادگی،پاکی،مروت ابلهی است ،
صحبت از موسی و عیسی ومحمد نابجاست،
قرن موسی چمبه هاست .
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس ،
از غم یک مرد،در زنجیر
حتی قاتلی بر دار !
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندر این ایام،زهرم در پیاله زهرمارم در سبوست .
مرگ او رااز کجا باور کنم ؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست ،   وای !
جنگل را بیابان می کنند !
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند ،
هیچ حیوانی به حیوانی  نمی دارد روا
آنچه این مردمان با جان انسان می کنند .
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست .
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نیست .
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویر? سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور ،
صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق
         گفتگو از مرگ انسانیت است .
 

نوشته شده توسط amin&nima در پنجشنبه 23 فروردین1386 و ساعت 3:21
[لينك ثابت] |
بهترین دوست
پنجشنبه 16 فروردین1386

بهترین دوست 

نوشته شده توسط amin&nima در پنجشنبه 16 فروردین1386 و ساعت 14:33
[لينك ثابت] |
Your Weblog Banner